داستان زندگی امام حسن عسکری + دو داستان درباره امام حسن عسکری

فهرست داستان زندگی امام حسن عسکری + دو داستان درباره امام حسن عسکری

امام حسن عسکری(ع)، یازدهمین پیشوای شیعیان و فرزند امام هادی علیه السلام است. فرزند ایشان حضرت مهدی موعود کسی است که عدل جهانی را با خود به ارمغان خواهد آورد. امام حسن (ع) در ۲۳ سالگی به امامت رسید و پس از ۶ سال رهبری و تعلیم پیروانش، در سن ۲۹ سالگی به شهادت رسید. خلفای عباسی که از محبوبیت روزافزون ایشان به وحشت افتادند، همانند کاری که با پدرشان کردند، ایشان را مسموم کرده و به شهادت رساندند. در ادامه این مقاله با مختصری از زندگی امام حسن عسکری(ع) آشنا خواهیم شد.

ولادت امام حسن عسکری ( ع)

حسن بن علی معروف به امام حسن عسکری (ع)، امام یازدهم شیعیان در هشتمین روز از ماه ربیع الثانی در سال ۲۳۲ هجری قمری در شهر مدینه متولد شد‌. پدرش امام هادی(ع) و مادرش بانویی دانشمند به نام حُدَیثه بود.
ولادت امام حسن باعث خوشحالی پدر و مادرش و همچنین تمام شیعیان مدینه شد. امام هادی از همان کودکی به تعلیم و تربیت فرزند خود پرداخت چون می دانست که این کودک ادامه دهنده امامت خواهد بود.

کودکی امام حسن

امام حسن در سنین کودکی به همراه پدر خود به شهر سامرا در عراق رفت چون توسط خلیفه آن زمان، متوکّل، به این شهر فراخوانده شده بود. ایشان باقی عمر خود را در این شهر سپری کرد و تنها امامی بود که نتوانست در طول عمر خود به حج برود.ایشان در سامرا از نزدیک شاهد مشکلات و سختی هایی که پدرش متحمل می شد بود و سعی می کرد در این سختی ها همراه و غمخوار پدرش باشد.
در زمان کودکی، یکی از شیعیان ایشان را در کنار بچه هایی دید که مشغول بازی بودند و پرسید:《 چرا شما با آن ها بازی نمی کنید؟》 امام در پاسخ فرمود:《 خداوند ما را برای بازی نیافریده است.》
در داستانی دیگر از کودکی ایشان آمده است که روزی در کنار پدر خود، امام هادی که نماز می خواند مشغول بازی بود که ناگهان به چاهی افتاد، صدای فریاد زن ها بلند شد امام هادی (ع) پس از نماز به آن ها گفتند: آرام باشید برای او اتفاقی نمی افتد. کمی بعد آن ها مشاهده کردند آب چاه به آرامی بالا آمد تا به لبه ی چاه رسید و امام را در حالی بازی با آب دیدند و اینگونه با یاری خداوند امام حسن به سلامت از چاه بیرون آمد.

شهادت امام هادی و آغاز ولایت امام حسن عسکری

خلفای عباسی امام هادی را مسموم کردند و ایشان را به شهادت رساندند. آن ها نگذاشتند شیعیان پیکر تمام را تشییع کنند بنابراین فرزندان ایشان مجبور بودند به تنهایی پیکر مطهر را داخل منزل دفن کنند.
پس از شهادت امام هادی و طبق وصیتی که برای مسلمانان به جا گذاشته بودند، امام حسن عسکری در سن ۲۳ سالگی به امامت رسیدند.
حکومت خلفای عباسی در دوره امامت امام حسن به دست معتزعباسی، پس از آن مهتدی و بعد از آن معتمد بود . پس از شهادت امام هادی، دستگاه حکومتی به امام حسن نیز سخت می گرفت و دائما ایشان را تحت نظر داشت و اجازه نمی داد مردم با امام خود ملاقات داشته باشند. جاسوسان همواره مراقب امام بودند و جان افرادی که با ایشان در ارتباط بودند به خطر می افتاد.
با این حال امام لحظه ای از تعلیم و تربیت شاگردانش غافل نشد و همواره سعی می کرد پاسخگوی سوالات دینی مردم باشد، مردم هم بیشتر از طریق نوشتن نامه با ایشان در ارتباط بودند.
امام در طول ۶ سال امامت خود، ۳ سال را در زندان سپری کرد.
زندانبان آن حضرت دو نگهبان برای آزار بیشتر امام مامور کرد اما پس از مدتی متوجه رفتار عجیب آن دو شد، آن ها نماز می خواندند و روزه می گرفتند. زمانی که حکومت علت تغییر رفتار را از آن ها پرسید، گفتند: این زندانی روزها روزدار و شب ها به عبادت مشغول است و با کسی سخن نمی گوید و با دیدن رفتار او لرزه بر بدنمان می افتد. آن دو تحت تاثیر رفتار امام، تصمیم گرفته بودند که از پیروان آن حضرت باشند.
وزیر خلیفه ی عباسی با اینکه غرور زیادی داشت هنگام رو به رو شدن با آن حضرت به احترام ایشان می ایستاد و همواره می گفت: در سامرا کسی را مانند آن حضرت ندیده ام، او داناترین و زاهدترین مردم است.
مردم می دانستند که دوازده امام جانشینان پیامبر( ص) هستند به همین دلیل خلفای امویه و عباسی همیشه سعی می کردند امامان در میان مردم جایگاهی نداشته باشند اما مردم با دیدن اخلاق و رفتار خاص امامان، علاقه بیشتری به آن ها پیدا می کردند.
طبق گفته ی امام حسن عسکری (ع): امویان و عباسیان به دو دلیل بر روی ما شمشیر می کشند، یکی آنکه می دانند خلافت حق آنان نیست و از ما می ترسند و دوم اینکه شنیده اند قائمی از نسل ما نابودگر حکومت ظلم و ستم خواهد بود؛ بنابراین با کشتن فرزندان رسول خدا می خواهند از تولد قائم جلوگیری کنند.

داستان اسب سرکش

همانطور که همه می دانیم اسب حیوان نجیبی است و مانند سایر حیوانات شعور دارد. اما گاهی اسب های رام نشده می توانند خطرناک باشند.
در قصر خلیفه عباسی اسب های زیادی وجود داشت که یکی از آن ها بسیار سرکش و نا آرام بود. معتمد، خلیفه وقت، تصمیم گرفت رفتار اسب را در برخورد با امام حسن ببیند. زمانی که امام حسن در مقابل اسب قرار گرفت، اسبی که تا آن لحظه بسیار نا آرام بود و اجازه سوارشدن به کسی را نمیداد، در مقابل حضرت به آرامی و بدون لجاجت ایستاد. امام دست پرمهرشان را بر بدن اسب کشیدند و اسب همانطور آرام به احترام ایشان ایستاده بود. همه با دیدن این صحنه تعجب کردند و متوجه شدند که امام حسن با بقیه ی افراد قصر تفاوت اساسی دارد که حتی حیوانی مانند اسب هم متوجه این ویژگی شد.

داستان نزول باران و فریب مردم

در سامرا قحطی و خشکسالی شدیدی شده بود. خلیفه دستور داد که همه ی مردم برای نماز و طلب باران به بیرون از شهر بروند.
یه روز متوالی مردم به بیرون شهر رفتند و برای نزول باران دعا می کردند، اما باران نیامد.
روز چهارم مسیحیان ساکن در شهر به همراه رهبر خود به بیرون از شهر رفتند. در میان مسیحیان فردی بود که هرگاه دستش را به سوی آسمان بلند می کرد باران می بارید.
او دو روز به آنجا رفت و برای باران دعا کرد هر دو روز باران شدیدی آمد. این مسئله باعث هرج و مرج در میان مسلمانان شد و عده ای شک کردند که شاید مسیحیت دین بر حق است.
خلیفه تعدادی از افرادش را نزد امام حسن که در زندان بودند فرستاد تا درباره مسئله پیش آمده با ایشان مشورت کنند. امام فرمودند: بگویید فردا همه مردم بیرون از شهر تجمع کنند.
مردم طبق گفته امام به آنجا رفتند آن فرد مسیحی نیز در میان جمعیت بود. این دفعه هم آن مرد مسیحی دست به دعا بلند کرد و خیلی زود آسمان ابری شد و باران گرفت.
امام فرمود دست های او را باز کنید. در دستانش تکه استخوانی بود، امام استخوان را گرفت در پارچه ای پیچید و فرمود: حالا دعا کن. او دعا کرد اما این دفعه ابرها پراکنده شدند و هوا آفتابی شد.
خلیفه علت این ماجرا را از امام پرسید.
امام در پاسخ گفتند که این استخوان یکی از پیامبران خداست. هرگاه استخوان یکی از پیامبران الهی زیر آسمان نمایان شود باران می بارد.

عبادت در رندان و آزادی برادر

در ادامه آزار و اذیت های معتمد عباسی، روزی دستور داد که امام حسن عسکری و برادرش جعفر کذاب را دستگیر کنند. پس از ان که امام وارد زندان شد، همواره به عبادت مشغول بود، روز ها روزه می گرفت و شب ها نماز میخواند و به مناجات با خداوند می پرداخت و این روند تکرار میشد.
هنگامی که خبر به گوش خلیفه رسید، دستور داد که امام را آزاد و روانه منزل کنند.
مامور خلیفه می گوید پس از ان که به جلکی زندان رسیدم دیدم الاغی بدون حرکت ایستاده است. داخل زندان که رفتم امام را آماده و لباس پوشیده دیدم وبه نظر می رسید منتظر خبری هستند که با خود آورده ام. وقتی پیام و دستور خلیفه را به ایشان گفتم بی درنگ سوار الاغ شد اما حرکت نکرد.
پرسیدم چرا ایستاده ای؟ فرمود: منتظر برادرم جعفر هستم. به خلیفه بگو ما هر دو با هم زندانی شدیم پس باید با هم آزاد شویم در غیر این صورت من جایی نخواهم رفت.
مامور نزد خلیفخ بازگشت و پیام حضرت را به او رساند. خلیفه دستور آزادی جعفر را نیز صادر کرد.

تولد فرزند امام حسن و آمادگی برای غیبت

یکی از مهمترین کارهایی که امام حسن عسکری(ع) در برابر حکومت و جاسوسان انجام داد، حفاظت از جان فرزندش《 مهدی》 بود. امام به گونه ای رفتار می کرد که تولد فرزندش از چشم جاسوسان دور بماند. چون همانطور که قبل تر گفتیم حکومت از وجود این کودک احساس خطر می کرد.
شیعیان باید می دانستند که آخرین امام آن ها از نظرها غایب خواهد بود.امام حسن، به همین دلیل پیش از ولادت مهدی (عج)، به آن ها خبر تولد مهدی را داده بود. پس از ولادت نیز به برخی از آن ها که قابل اعتماد بودند، فرزندش را نشان داد.
همچنین امام حسن میان حضرت مهدی و برخی از شیعیان ارتباطاتی را شکل داد تا در آینده مسائل شرعی که پیش می آید را از او بپرسند.
امام حسن عسکری(ع) افراد معتمدی را از بین مردم به عنوان نماینده خود انتخاب کرده بود و از طریق نمایندگان با مردم مرتبط بود.
هدف امام از انتخاب نمایندگان این بود که مردم با این شیوه آشنا شوند تا پس از ایشان، همین نمایندگان رابط حضرت مهدی و مردم باشند. همچنین امام از قبل بارها موضوع غیبت امام دوازدهم را به مردم گفته بود، بنابراین می دانستند که امام آن ها غایب خواهد بود.
با وجود سخت گیری های حکومت، روز به روز بر تعداد پیروان امام حسن عسکری افزوده می شد. حتی بعضی از مقامات هم، خلافت را حق امام حسن می دانستند.
حکومت از این قضیه احساس خطر می کرد و و طبق روایات صحیحی که از رسول خدا شنیده بودند ،دوازدهمین امام فرزند امام حسن عسکری و جانشین او خواهد بود، کسی که حکومت ظلم وستم را سرنگون می کند.
همانطور که گفتیم امامان با افزایش تعداد پیروانشان، نمایندگانی را برای ارتباط بیشتر با مردم انتخاب می کردند. این نمایندگان مسئول جمع آوری زکات و تقسیم آن بین نیازمندان و مستحقان بودند، همچنین احکام ومسائل شرعی که از امام آموخته بودند را به مردم منتقل می کردند.
پس از امام حسن، دوره غیبت امام آغاز می شد، بنابراین لازم بود که مردم هرچه بیشتر با این شیوه آشنا باشند. امام سعی می کرد مردم را بیشتر به علمای دین ارجاع دهد تا مسایل شرعی خود را بپرسند و به تدریج به این شیوه عادت و اعتماد کنند.

تعیین جانشین امام حسن عسگری

امام حسن عسگری در سن ۲۹ سالگی، مانند پدرشان مسموم شده و به شهادت رسیدند. ایشان تنها ۶ سال امامت و رهبری مسلمانان را بر عهده داشتند. پس از خوراندن سم به امام حسن، تا چند روز بعد ایشان بدحال و مریض بودند. در یکی از این روزها یکی از نزدیکان امام ( ابوالادیان ) که مسئول بردن نامه های ایشان به شهر های اطراف بود میگوید: قبل از شهادت، امام از او خواسته بود که چند نامه را به مدائن برساند. همچنین به او فرموده بود که پس از ۱۵ روز به سامرا بازخواهی گشت و صدای گریه از خانه من خواهی شنید. در آن هنگام مشغول غسل دادن من خواهند بود.
از امام پرسید: پس از شما امامت با چه کسی خواهد بود؟
ایشان در پاسخ می گوید: هر که جواب نامه من را از تو طلب کند. ابوالادیان نشانه دیگری می خواهد، می فرماید: هر که بر من نماز بگذارد. باز هم نشانه دیگری می پرسد این بار امام می فرماید: هر که بگوید درون همیان چیست امام شماست.
ابولادیان پس از بازگشت از مدائن، از خانه امام صدای گریه می‌شنود. داخل خانه ، جعفر کذاب برادر امام را می بیند که مردم شهادت امام را تسلیت و امامت را به او تهنیت می گویند. در ادامه تعریف می کند که: برای ادامه نماز میت از جعفر خواسته می شود که بر برادر خود نماز بخواند. در این هنگام طفلی گندمگون و زیباروی، ردای جعفر را می گیرد و به او می گوید: ای عمو پس بایست که من به نماز سزاوارترم. پس از نماز پیکر پاک امام را در کنارقبر پدرشان دفن کردند.
جعفر به عقب می ایستد و آن کودک بر پدر خود نماز می گذارد.
سپس رو به جعفر می گوید که جواب نامه ها را به او بدهد. تا آن زمان نه جعفر و نه بسیاری دیگر از افرادی که آن جا بودند آن کودک را ندیده بودند.
عده ای از مردم قم چون از وفات امام مطلع شده بودند به سامرا رفتند. از جعفر پرسیدند بگو نامه هایی که داریم ازکجاست و مال ها چه مقدار است؟ در این هنگام خادمی از جانب آن کودک حاضر می شود و جواب سوال آن ها را به درستی می دهد. افرادی که از قم آمده بودند گفتند: هرکس تو را فرستاده مهدی موعود است، و پس از آن جواب نامه ها و همیان ها را به او تقدیم کردند.
پس از آنکه ماجرا را برای معتمد تعریف می کنند دستور می دهد که خانه ی امام حسن را جستجو و آن کودک را پیدا کنند اما هیچ ردی از آن کودک نیافتند. خداوند آن کودک را شر دشمنان حفظ کرد و از آن زمان تا حالا زنده است.

سفارشات امام حسن به پیروانشان

امام حسن عسکری همیشه پیروانشان را به رعایت اموری سفارش می کردند که درادامه هریک از ان ها را نام می بریم.
۱- پرهیزکاری و پاک زیستن در دین
۲- کوشش وتلاش برای خدا و در راه او
۳- سجده های طولانی
۴- بازگرداندن امانت به صاحبش، خواه صاحبش نیک باشد یا بد
۵- زینت ما باشید و نه مایه ننگ ما
۶- جز ما هرکس ادعای مقام امامت کند، دروغگوست.
۷- رفتار نیک با همسایگان
۸- دوستی ها را به ما جلب و بدی ها را از ما دفع کنید، چراکه هرگونه خوبی به ما نسبت دهند ما اهل آن هستیم و هرگونه بدی که به ما نسبت دهند از آن به دوریم. ما را در کتاب خدا، قرآن، حقی است و با پیامبر اکرم(ص) نسبتی و از جانب خداوند طهارت و پاکی
۹- خدا را بسیار یاد کنید
۱۰- زیاد به یاد مرگ باشید
۱۱- بسیار قرآن را تلاوت کنید
۱۲- بر پیامبر بسیاررصلوات بفرستید که صلوات بر پیامبر دارای ده پاداش است.
در ادامه سفارش های ایشان امده است که اگر شما این کارهای نیک را انجام دهید، مردم می گویند این شخص از پیروان من است و من خرسند می شوم.

 

 

وبگردی

لینک های مفید

سبد خرید

ورود

هنوز حساب کاربری ندارید؟

محصولات
0 محصول سبد خرید
حساب کاربری من
نحوه محاسبه قیمت

پس از ثبت سفارش اول، براساس نوع تسویه و حجم خرید، درصد تخفیف ثابت بر روی تمام کالاها دریافت خواهید کرد که این درصد طی تماس تلفنی توسط کارشناسان ما ارزیابی خواهد شد.

حجم خرید

نوع تسویه

سطح قیمت

جینی

چکی

قیمت پایه

جینی

نقدی

سطح 1

کارتنی

چکی

سطح 1

کارتنی

نقدی

سطح 2

خاوری

چکی

سطح 2